تبليغاتX
.

.

چی شد که دلت پر از سنگ شد
عشق من تو وجودت بی رنگ شد
چی شد که دیگه نمی خوای نگام کنی
نمی خوای اسممو از ته دل صدا کنی
چی شد که دست گرم منو رها کردی
سردی دستتو با دیگری آشنا کردی
چی شد که قلبت از من جدا شد
رفت و با غریبه هم صدا شد
کدوم پرنده شوم نشست روی بام من و تو
نغمه جدای رو خوند واسه من و تو

لینک ثابت نوشته شده در Tue 14 Apr 2009ساعت 11:47 توسط Mehdi


چه روزهای دنبال عشق گشتم
برای پیدا کردن عشق چه نوشته ها خوندم
دفتر دلنوشته ها رو ورق میزدم به دنبال تو
نمی دونستم در چند قدمی من
عشق گمشده ام نگاه به من دو خته
لابلای نگاهاش شور عشق خوندم
بی قراری و بی تابی تو حسش حس کردم
.
.
چه دیر به هم رسیدیم
چه روزهای در انتظار هم بودیم
ولی افسوس چه زود گذشت
ان روزهای خوشی
عشق با تمومی احساس های قشنگش
با تمام لحظه های زیبا
همش برات یکدفعه پوچ شد
.
.
چرا رفتی و منو  تنها گذاشتی
قلبم و شکستی
چی شد دوست دارم تو گفته هات
چی شد با تو بودن تو لحظه هات
همشو یکدفعه ریختی دور.... 
تا جای که یادآورش لحظه های با هم بودن
برات سخت و دشوار
باورم نمیشه این جدایی
چه زود گذشت...چه زود....

لینک ثابت نوشته شده در Mon 6 Oct 2008ساعت 13:2 توسط Mehdi